چهار شنبه سوری
93-12-28
این روزهای آخری اونقدر سرم شلوغه که فرصت آپ پیدا نکردم.... باید اول پست تولدتو میذاشتم...ولی چون طولانیه و الان خسته م و هنوز عکساتو آپلود نکردم اول پست چهارشنبه سوری رو میذارم که البته اینم ناقصه...1 سری عکسم مونده هنوز..اگه تونستم بعدا تکمیلش می کنم.... ایشالله بتونم قبل از تموم شدن امسال تولد 3 سالگیتم بذارم.
امسال هم مثل سال های قبل خونه باباجون مهربون و گلمون بودیم... علی هم کلی ترقه و ... خریده بود که تو حیاط با اینکه هوا هم سرد بود.. بازی کردیم و خیلی خوش گذشت... شب هم که بساط آجیل و.... دست بابا جون درد نکنه ... همیشه شرمنده مون می کنه..
و در پی ممانعت گل پسری مبنی بر نرفتن به آرایشگاه(به شکل گریه و جیغ های... دم در اونجا و مخالفت عمو سلمونی های فرز و با حوصله
) باز هم دست به دامن خاله جونی شدیم و کمی موهاتو مرتب کردیم . 
خب بریم سر وقت عکس ها:

اینارو خاله جونی ها براتون خریدن....دستشون درد نکنه


و اینم مامان...البته خودت انتخاب کردی:

عزیزکم...پسر نازنینم... من که فکر می کنم تموم این مراسم ها از اول هم بهونه ای بوده برای شادی و دور هم جمع شدن.. و امسال هم به لطف خدا و زیر سایه باباجون 4شنبه سوری خوبی بود و خوش گذشت... نازنینم امیدوارم که هر سال برات و برای همه سال خوبی باشه.
گلم کمی سرماخوردگی داری که بهت شربت میدم...امیدوارم تا سال تحویل خوب شی.. خودتم خیلی اذیت میشی..
امیر عطا جونم تا کنون 3سال و 4 روز سن دارد..
پ.ن: این پست تکمیل خواهد شد. پست بعدی...تولد. ایشالله خیلی زود.





چهار شنبه سوری 

